شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز وصلم قرار دیدن نیستشب هجرانم آرمیدن نیست
۲
طاقت سر بریدنم باشدوز حبیبم سرِ بریدن نیست
۳
مطرب از دست من به جان آمدکه مرا طاقت شنیدن نیست
۴
دست بیچاره چون به جان نرسدچاره جز پیرهن دریدن نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth