خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستهیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست
۲
سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نهشهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست
۳
خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست
۴
کس ندیدهست تو را یک نظر اندر همه عمرکه همه عمر دعاگوی و هوادار تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۳