خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفتغمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت
۲
خال مشکین تو از بنده چرا در خط شدمگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت
۳
دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجودسایهای در دلم انداخت که صد جا بگرفت
۴
به دم سرد سحرگاهی من بازنشستهر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت
صفحهٔ ۱ از ۲