خلوتی با جمالالدین عبدالرزاق
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکروز بکوی ما آخر گذرت افتدبرحال من مسکین روزی نظرت افتد
۲
گر هیچ مرا بینی بس گوهر ناسفتهکز نرگس بیمارت بر گلشکرت افتد
۳
گویند برو بنشین در سایه زلف اوباشد که ازو کاری در یکدگرت افتد
۴
در سایه تو جایم چون باشد تا هر روزخورشید دوبار آید برخاک درت افتد
صفحهٔ ۱ از ۲