شعر را زندگی کن
خلوتی با جمال‌الدین عبدالرزاق

شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یارم چو سخن گوید از لب شکر افشاندچشمم ز فراق او هر شب گهرافشاند
۲
گرباد نهد روزی در کوی توپا ایجانبس خاک که از دستت بر فرق سرافشاند
۳
عاشق چو ترا بیند در کیسه نبیند زردامن ز وجود خود یکباره برافشاند
۴
بس خون که دل از دیده بر چهره فشاند از توور با تو بود کارش زین بیشتر افشاند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth