شعر را زندگی کن
خلوتی با جمال‌الدین عبدالرزاق

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریمنا خورده می وصل تو در رنج خماریم
۲
زان زلف پژولیده و ناخفته دو چشمتچون چشم تو و زلف تو بیخواب و قراریم
۳
گفتی ببر از جانت اگر جوئی وصلمتو بر سر آن باش که ما بر سر کاریم
۴
ورخوی تو ما را نکند شاد چه باشدهم با غم تو نیک و بد این غم بگساریم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth