خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دلیست که جان را به سر چهها آورددهم بباد که پیغام آشنا آورد
۲
هزار عقده بدل داشتم تمام گشودکه بوی زلف تو باد گره گشا آورد
۳
چه طعنه ها که بادراک و هوش چرخ زدیمز مستی می عشقت که رو بما آورد
۴
چنان ربود که ما را نه عقل ماند و نه هوشکه بود ساقی و این باده از کجا آورد
صفحهٔ ۱ از ۴