خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از خاک در فقر کلاهم دادندافسر سلطنت ماهی و ماهم دادند
۲
جستم از دشمن بیگانه پناه از در دوستآشنایان در دوست پناهم دادند
۳
بمقامی که ره فقر بسلطان ندهندمن درویش صفت رفتم و راهم دادند
۴
سر من سود شبی پای گدای در عشقصبحدم دستگه و افسر شاهم دادند
صفحهٔ ۱ از ۴