شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دلشد فتح باب تجلی بر ناظر منظر دل
۲
تا سوز عشق تو آموخت آهی چو آتش برافروختاز آتش آه دل سوخت بر آسمان اخر دل
۳
بگشود دل باب مستی ما را گه می پرستیدر نیستی دست هستی تا حلقه زد بر در دل
۴
دل تاخت رخش درایت در کشور بی نهایتتا زد شه عشق رایت بر ساحت کشور دل
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth