خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بازوی عشق بنهاد بر دوش ناقه دلباری کزان نشیند تا ناف ناقه در گل
۲
من چون کشم کمانت ای ناوکت توان کشتو ترک نیم مستی من مرغ نیم بسمل
۳
بگرفته تیغ روشن بنشسته بر بتوسنتازد بخون عاشق نازم سمند قاتل
۴
از بارگاه سلطان وز بوستان رضوانباشد گذشتن آسان وز عشق دوست مشکل
صفحهٔ ۱ از ۴