شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز مغز و پوست برون رفته تا به دوست رسیدمبه جان دوست که از هر چه غیر اوست بریدم
۲
خلیل وقتم و فارغ ز آفتاب و ز ماهمرهین عشقم و بیگانه از سیاه و سفیدم
۳
نبود ره که ز آفات جان برم به سلامتنداده بود اگر دل به وصل دوست نویدم
۴
ز دست این دل سودایی از تطاول زلفشچه اشک‌ها که فشاندم چه آه‌ها که کشیدم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth