خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین سپس بر هر چه غیر از وجه باقی پا زنمتشنه ام زین پس بدریا گر رسم دریا زنم
۲
باده وحدت تنی را نیست اندر خورد جامجام وحدت گر زنم من با تن تنها زنم
۳
نیستم منصور و منصورم که در این دار پستکوس سبحانی بدار عالم بالا زنم
۴
چون کنم پنهان که پنهانیش از پیدائی استمن شراب عشق گر پنهان و گر پیدا زنم
صفحهٔ ۱ از ۳