شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدنگام سمت وادی فقر و فنا باید زدن
۲
نیست سلطان را درین وادی گذر دست نیازدولت ار خواهی به دامان گدا باید زدن
۳
موسیا از جان گذشتن روی جانان دیدن استتکیه بر حق پای بر دست و عصا باید زدن
۴
در چنین میدان اگر تیغ آید از سر باک نیستبلکه بر بازوی قاتل مرحبا باید زدن
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth