خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من!دیدی چه آوردی ای دوست! از دست دل بر سر من؟
۲
عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شدرفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم، پیکر من
۳
میسوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراقتکانون من، سینهٔ من، سودای من، آذر من
۴
من مست صهبای باقی، زآن ساتکین رواقیفکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من
صفحهٔ ۱ از ۴