خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من تاجرم به دکهٔ بازار خویشتنبر دست نقد جان و خریدار خویشتن
۲
هر دانشی که بود مرا صرف دید شددیوانه شد دلم پی دیدار خویشتن
۳
ایوان ملک قصر ملک دیدهام کنونبنشستهام به سایهٔ دیوار خویشتن
۴
سلطان دل ز خاک در خود به سر نهادهر افسری که دید سزاوار خویشتن
صفحهٔ ۱ از ۴