شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرخوان وحدت آندم که بدل صلا زدم منبسر تمام ملک و ملکوت پا زدم من
۲
در دید غیر بستم بت خویشتن شکستمز سبوی یار مستم که می ولا زدم من
۳
زالست دل بلائی که زدم بقول مطلقبکتاب هستی کل رقم بلی زدم من
۴
پی حک نقش کثرت ز جریده هیولینتوان نمود باور که چه نقشها زدم من
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth