شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گاه دی است و نوبت فصل بهار منبنشسته است یار چو گل در کنار من
۲
بر گنج خسروی ندهم کنج خانقاهامروز دور دور من و یار یار من
۳
جان یافتم ز دولت دل در حضور یارفرخنده است روز چنین روزگار من
۴
جبریل را ز بال فکند و هنوز نیستدر اوج خویش باز حقیقت شکار من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth