شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به عشق خویش مرا خوی داد دلبر مندمی نشد که گذارد دل مرا بر من
۲
به سینه‌ام ز غمش رازهاست بی‌حد و هستهزار نکته ز هر راز او به خاطر من
۳
مرا چه کار به خورشید حشر منتظرانکه آفتاب شهود است سایه سر من
۴
نشد شبی که نشد چشم من ستاره‌شماربه هر مهی و تجلی نکرد اختر من
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth