خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به تار موی بتی شد سلاسل دل منببین به ضعف که یک موی شد سلاسل من
۲
کشیده ابروی آن ترک نیممست کمانپی شکار دل این مرغ نیم بسمل من
۳
به پرده دیدم و بیپرده در شمائل اوبه شکل صورت تصویر شد شمائل من
۴
چه فتنه بود که رفت از مقابل من و بازنشسته است شب و روز در مقابل من
صفحهٔ ۱ از ۴