شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عیسی عشق ندارد سر درمان کسیجان کسادست بسی او نخرد جان کسی
۲
آن سر زلف که من دیدم و آن تاب و شکننبود در سر بشکستن پیمان کسی
۳
عشق را نفی بکار آید و در نفی ثباتاو ندارد سر کفر کس او ایمان کسی
۴
نیست سلطان زمین حاکم درویش که نیستبنده سلطنت فقر بفرمان کسی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth