خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن را که غمی چون غم من نیست چه داندکز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
۲
وقتست اگر از پای درآیم که همه عمرباری نکشیدم که به هجران تو ماند
۳
سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرسکاندوه دل سوختگان، سوخته داند
۴
دیوانه گرش پند دهی کار نبنددور بند نهی سلسله در هم گسلاند
صفحهٔ ۱ از ۴