شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن سرو که گویند به بالای تو ماندهرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
۲
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیستبا غمزه بگو تا دل مردم نستاند
۳
زنهار که چون می‌گذری بر سر مجروحوز وی خبرت نیست که چون می‌گذراند
۴
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روزهمخانه من باشی و همسایه نداند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth