خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی که روی تو دیدهست حال من داندکه هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
۲
مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیستکه آدمی که تو بیند نظر بپوشاند
۳
هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاددلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند
۴
اگر به دست کند باغبان چنین سرویچه جای چشمه که بر چشمهات بنشاند
صفحهٔ ۱ از ۳