خلوتی با عثمان مختاری
بخش ۱۱۱ - رفتن فرانک به مهمانی دلارام گوید
شهریارنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلارام روزی بر شاه شدچنین تا به نزدیکی گاه شد
۲
ببوسید مر پایه تخت شاهبشه گفت کای از تو روشن کلاه
۳
سزد گر کنی شاد جان مرابرافروزی از خویش جان مرا
۴
بمهمانی من کنی رنجه پایسرم سایه بیند ز پر همای
صفحهٔ ۱ از ۴