شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمندسروران بر در سودای تو خاک قدمند
۲
شهری اندر هوَست سوخته در آتش عشقخلقی اندر طلبت غرقهٔ دریای غمند
۳
خون صاحب‌نظران ریختی، ای کعبهٔ حسنقتل اینان که روا داشت که صید حرمند؟
۴
صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیبزلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth