خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با دوست باش گر همه آفاق دشمنندکاو مرهم است اگر دگران نیش میزنند
۲
ای صورتی که پیش تو خوبان روزگارهمچون طلسمْ پایِ خجالت به دامنند
۳
یک بامداد اگر بخرامی به بوستانبینی که سرو را ز لب جوی برکنند
۴
تلخ است پیش طایفهای جور خوبرویاز معتقد شنو که شکر میپراکنند
صفحهٔ ۱ از ۳