خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر تو برشکنی دوستان سلام کنندکه جور قاعده باشد که بر غلام کنند
۲
هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتدز دست دوست نشاید که انتقام کنند
۳
به تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردیچو روی باز کنی بازت احترام کنند
۴
مرا کمند میفکن که خود گرفتارملویشه بر سر اسبان بدلگام کنند
صفحهٔ ۱ از ۳