شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در من این عیب قدیم است و به در می‌نرودکه مرا بی‌می و معشوق به سر می‌نرود
۲
صبرم از دوست مفرمای و تعنّت بگذارکاین بلایی‌ست که از طبع بشر می‌نرود
۳
مرغ مألوف که با خانه خدا انس گرفتگر به سنگش بزنی جای دگر می‌نرود
۴
عجب از دیدهٔ گریان مَنَت می‌آیدعجب آن است کز او خون جگر می‌نرود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth