خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سروی چو تو میباید، تا باغ بیارایدور در همه باغستان، سروی نبوَد شاید
۲
در عقل نمیگنجد، در وهم نمیآیدکز تخمِ بنیآدم، فرزند پری زاید
۳
چندان دل مشتاقان، بربود لبِ لعلتکاندر همه شهر اکنون، دل نیست که برباید
۴
هر کس سر سودایی، دارند و تمناییمن بندهٔ فرمانم، تا دوست چه فرماید
صفحهٔ ۱ از ۳