خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امیدوار چنانم که کارِ بسته برآیدوصال، چون به سر آمد، فراق هم به سر آید
۲
من از تو سْیر نگردم وگر ترش کنی ابروجواب تلخ ز شیرین، مقابلِ شکر آید
۳
به رغم دشمنم، ای دوست! سایهای به سر آورکه موشِ کور نخواهد که آفتاب برآید
۴
گُلم ز دست به در بُرد، روزگارِ مخالفامید هست که خارم ز پای هم به درآید
صفحهٔ ۱ از ۲