خلوتی با محیط قمی
شمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاً فی التّشبیب و التّحبیب
هفت شهر عشق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جم رفت و نماند از وی، بر جای به جز جامیمی ده که جهان را نیست، جز نیستی انجامی
۲
گر رند و خراباتی، گشتم مکنیدم عیبکز زهد فروشی هیچ، حاصل نشدم کامی
۳
بد نام تری از من، در حلقه ی رندان نیستهر لحظه بود دلقم، جایی گرو جامی
۴
شوریده دلی دارم وز هر طرفی شوخیگسترده پی صیدش از زلف سیه دامی
صفحهٔ ۱ از ۳