شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاروانی شکر از مصر به شیراز آیداگر آن یار سفر کردهٔ ما بازآید
۲
گو تو بازآی که گر خون منت در خورد استپیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید
۳
نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدارچیست تا در نظر عاشقِ جانباز آید؟
۴
من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمرکاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth