شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟که می‌رود که چنین دل‌پذیر می‌آید؟
۲
نشان یوسفِ گم‌کرده می‌دهد یعقوبمگر ز مصر به کنعان بشیر می‌آید؟
۳
ز دست رفتم و بی‌دیدگان نمی‌دانندکه زخم‌های نظر بر بصیر می‌آید
۴
همی خرامد و عقلم به طبع می‌گوید«نظر بدوز که آن بی‌نظیر می‌آید»
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth