شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منت ایزد را که سودای توام از سر نرفترفت جان، اما غمت از جان غم پرور نرفت
۲
بر سر خاکم گذار آورد و من در خواب مرگهیچ کس را آنچه آمد بر سرم بر سر نرفت
۳
نقش بر آب ارچه بی صورت بود اعجاز عشقنقش آن صورت مرا هرگز زچشم تر نرفت
۴
سعی ها کردم که پا بر منظر چشمم نهدسعی من ضایع نشد دل رفت اگر دلبر نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth