خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز ضعف تن مژهام را به هم رسیدن نیستنبستن مژه از مرده بهر دیدن نیست
۲
خوشم به سنگدلیهای او که درد مرادل ار نه سنگ بود، طاقت شنیدن نیست
۳
مرا جفای تو پابستهتر کند، آریچو پر بسوزد پروانه را پریدن نیست
۴
به خون تپیدن بسمل، یقین نمود مراکه بعد کشته شدن نیز آرمیدن نیست
صفحهٔ ۱ از ۲