خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف داردصبا دارد دریغ از دیده ام حق بر طرف دارد
۲
به ناخن می کند از رشک رویش ماه رخسارهدروغ است این که می گویند مه بر رخ کلف دارد
۳
بقدر گریه باشد چشم را قیمت بر عاشقبلی عزت به قدر گوهر خود هر صدف دارد
۴
کسی سرّ نگاهش را به جز چشمش نمی داندنظر بر هر طرف می افکند چندین طرف دارد
صفحهٔ ۱ از ۲