خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من گرفتم آفتاب از چارسو آید برونروزکی گردد شب ماگرنه او آید برون
۲
زرد رویی ها کشید از رویش امروز آفتابمن نمیدانم که فردا با چه رو آید برون
۳
بس که زلفش بر زبان می آورم نزدیک شدکز زبانم چون زبان شانه مو آید برون
۴
بوی زلفش را شنید از باد اینک برگ گلبا صبا از باغ بهر جستجو آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲