خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدنصورت جان ز چه در روی تو نتوان دیدن
۲
من کنم گریه و او خنده کند حاجت نیستروز باران به چمن رفتن و بستان دیدن
۳
زلف بردار ز رخساره که نیکو نبودکفر را این همه هم صحبت ایمان دیدن
۴
دیده را غرقه به خون گر نکنم پس چکنماو مرا دید پریشان ز پریشان دیدن
صفحهٔ ۱ از ۲