خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیرقامت است آن یا قیامت عنبر است آن یا عبیر
۲
گم شدم در راه سودا رهنمایا ره نمایشخصم از پای اندر آمد دستگیرا دست گیر
۳
گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مراسر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر
۴
ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دلبگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر
صفحهٔ ۱ از ۳