شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما در این شهر غریبیم و در این مُلک فقیربه کمندِ تو گرفتار و به دامِ تو اسیر
۲
دَرِ آفاق گشاده‌ست ولیکن بسته‌ستاز سرِ زلفِ تو در پای دلِ ما زنجیر
۳
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمراز من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
۴
گرچه در خیل تو بسیار به از ما باشدما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth