شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتش
۲
میوه نمی‌دهد به کس، باغ تفرج است و بسجز به نظر نمی‌رسد، سیب درخت قامتش
۳
داروی دل نمی‌کنم، کان که مریض عشق شدهیچ دوا نیاورد، باز به استقامتش
۴
هر که فدا نمی‌کند، دنیی و دین و مال و سرگو غم نیکوان مخور، تا نخوری ندامتش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth