خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون برآمد ماهروی از مطلع پیراهنشچشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
۲
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کاردست او در گردنم یا خون من در گردنش
۳
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کشتگو سرانگشتان شاهد بین و رنگ ناخنش
۴
گر چمن گوید مرا همرنگ رویش لالهایستاز قفا باید برون کردن زبان سوسنش
صفحهٔ ۱ از ۳