شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رها نمی‌کند ایام در کنار منشکه داد خود بستانم به بوسه از دهنش
۲
همان کمند بگیرم که صید خاطر خلقبدان همی‌کند و درکشم به خویشتنش
۳
ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلفکه مبلغی دل خلق است زیر هر شکنش
۴
غلام قامت آن لعبتم که بر قد اوبریده‌اند لطافت چو جامه بر بدنش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth