خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه کهامشب دیدهام خوابی که میسوزد مراخوردهام جایی می نابی که میسوزد مرا
۲
میتپد در خون دل بیصبر و یادم میدهدهردم از گلگشت مهتابی که میسوزد مرا
۳
صحبت گرمی که دارد سرگرانم همچو شمعدیدهام زآن ترکْ آدابی، که میسوزد مرا
۴
آه از آن جادو که چون میآورد لب در فسوننکتهای میگوید از بابی که میسوزد مرا
صفحهٔ ۱ از ۲