خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفتزین دعا گوی چرا لطف و کرم باز گرفت
۲
مژده ی مهر و وفا می دهم یار مدامخود ندیدم که دمی جور و ستم باز گرفت
۳
حال آن خسته چه باشد که طبیبش بعلاجخواست صدره بنهد پیش، قدم باز گرفت
۴
من همانروز ببستم نظر از آب حیاتکه فلک درد می از ساغر جم باز گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲