شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دمی که آن گل خندان به قصد خون منستز خوی نازک او نیست از جنون منست
۲
به ناامیدی از آن آستان شدم محرومنشان بخت بد و طالع زبون منست
۳
برون ز بزم طرب سوزدم به خنده چو شمعکسی که بی‌خبر از آتش درون منست
۴
رقم به منصب فرهادیم کشید قضاکه بار خاطر من کوه بیستون منست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth