شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس استگرمی و گل نبود اشک و رخ زرد بس است
۲
آسمان گو به رهم شعلهٔ خورشید مدارکه مرا همرهی آن مه شبگرد بس است
۳
مطلب جام جم و آینهٔ اسکندرگر ز مردان رهی یک نظر مرد بس است
۴
نیم‌جانی به در آورده‌ام از دیر مغاناینقدر زین سفر دور ره‌آورد بس است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth