خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش آه من سر راهش برسم داد بستباز کرد آن حلقه ی زلف و در بیداد بست
۲
خواستم از کاو کاو غمزه اش فریاد کردهمچو طوطی شکرم داد وره فریاد بست
۳
باد می آرد ز زلفش هر نفس بوی وفانیک می آرد ولی نتوان گره بر باد بست
۴
عشق سرها در رهم افگند تا دل برکنمچون خورم آبی که این سرچشمه از بنیاد بست
صفحهٔ ۱ از ۳