خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از گلم گلها شکفت و از مزارم لاله خاستکشت امیدم نگر کز اشک همچون ژاله خاست
۲
هر که بشنید آه سردم در دلش پیکان نشستوانکه دید این جسم چون نالم ز جانش ناله خاست
۳
آنقدر در بزم میخواران نشستی شمع منکز لب چون انگبینت عاقبت تبخاله خاست
۴
ماه مجلس نیمشب آیینه با من صاف کرداز دل تنگم بیکدم گرد چندین ساله خاست
صفحهٔ ۱ از ۲