خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوستجفا کشیم و برویش نیاوریم که نیکوست
۲
بمکتب ستم او دلم ز وسوسه ی عقلچو طفل عربده جو پهلوی خلیفه ی بدخوست
۳
دل ضعیف چه زحمت برد بنزد طبیبانچو هم ملاحظه ی صبر او معالجه ی اوست
۴
ز سحر نافه ی زلف تو آتشیست درین دلکه گر بشیر در اویزد از جنون بدرد پوست
صفحهٔ ۱ از ۳